رفتن به محتوا رفتن به فوتر

یوسا ؛ ادیب یا سیاستمدار؟ / مارسلا والدز

2 نظر

  • استادها جعلی،کتاب‌ها جعلی‌تر1-
    ارسال شده 24 آوریل 2018 در 11:33 ب.ظ

    آراز بارسقیان‪-‬ سال ۱۳۹۱ اختتامیه دومین دوره جایزه هفت اقلیم در تالار استاد ناصری خانهٔ هنرمندان برگزار شد. سالنی که بر طبق آمار حدود بیست صندلی از سالن جلیل شهناز (۱۵۰ صندلی) که جایزه احمد محمود برگزار شد، بیشتر داشت. آیت دولتشاه برای دعوت آدم‌ها به این جایزه دست به دامن کسی نشد ولی سالنش پر بود. «لبریز نبود» چون آیت دولتشاه شاید هر سال جایزه‌اش را تجربی برگزار کند ـ آن‌قدر تجربی که یک سالی این قلم را هم داور مرحلهٔ اولیه کرد و باعث شد با نخواندن چهار عنوان کتابی که در اختیارم گذاشته بود شرمنده‌اش شوم و همین تجربی بودن و البته در اکثر موارد داوری از راه دور. (در اکثر سال‌ها داوران این جایزه فقط با امتیازدهی از راه دور به برگزیده انتخاب کرده‌اند و کمتر پیش آمده شور داشته باشند که همین یکی از حواشی همیشگی جایزهٔ هفت اقلیم است ـ البته جایزهٔ هفت اقلیم برای چیزی مهم‌تر زیر سوال است.) این مورد را هم اضافه کنم که محمدحسن شهسواری در گشایش مراسم احمد محمود این اختتامیهٔ هفت اقلیم را به‌طور کامل از «تقویم» حذف کرد و گفت آخرین باری که «آن‌ها» دورهم در خانهٔ هنرمندان «که جای اهالی هنر است» جمع شده بودند، مربوط به دورهٔ ششم جایزهٔ گلشیری (زمستان ۱۳۸۵) بوده. دولتشاه در آن روزگار به ظاهر اهل دست به دامن این‌وآن شدن نبود و اتفاقاً مراسم رسمی آن سالش پر بود از چهره‌های داستان‌نویس و اهالی ادبیات؛ در مقابل جایزه‌داران احمد محمود در دو سه شب مانده به جایزه، از تمام قدرت ژورنالیستی و روابط عمومی خودشان برای دعوت هر آدمی که فکرش را می‌کردند استفاده کردند تا این بار هم به نام احمد محمود و با قدرت پوپولیسم مبتذل، شاگردها و آشناهای ماشاالله دریایشان را به این مراسم فرابخوانند؛ داوری که در کلاس‌های درس دانشگاهش پاستیل و خوراکی (و البته خیرات نمره) برای دانشجویانش دارد، سنگ تمام گذاشته بود. البته این کار خارج از رفتار سایر دوستان که به قول شهریار وقفی‌پور که در مصاحبه با سایت الفیا گفته بود: «نویسندگان و منتقدان دارند به کارمندهای روابط عمومی بدل می‌شوند و بالعکس، آن‌که کارگزارِ روابط عمومی نباشد، به چرخهٔ ادبی راه نمی‌یابند.»[۱] حالا بیشتر از کارمند بودن و مدرس کارگاه بودن تبدیل شده‌اند به روابط عمومی نبود. بالاخره همیشه آدم‌هایی هستند که دوست دارند دیگرانی باشند که بهشان اس‌ام‌اس دعوت به مراسم بزنند و بعد از مراسم در صف دیدار وایستند تا بابت آن اس‌ام‌اس از آن آدم تشکر کنند. حال خیلی وارد تحلیل نمی‌شویم که دعوت هستیریک این همه آدم آن هم به نام احمد محمود که همیشه مزدش را از مخاطبان پروپاقرصش گرفته و می‌گیرد، چه اهداف منفی‌ای را دنبال می‌کرد ولی جا دارد فراموش نکنیم نیروی پوپولیسم یکی از مواردی است که می‌تواند به ابتذال بینجامد که آن را باید به حضور گروه پالت هم برای اجرای بخش لابد جذاب مراسم اضافه کرد. حضور گروه پالت یک واکنش بسیار جالب داشت که اتفاقاً هیچ‌وقت آن رسانه‌های مجازی و کاغذی بازتابش ندادند. در وبلاگ شخصی به نام «ناخدا» در باب حضور این گروه چنین نوشته شد: «آنچه در تصویر مشاهده می‌کنید اجرای گروه پالت در اختتامیه «جایزه ادبی احمد محمود» است. همان گروه پالت که یکی از حامیان مالی‌اش، مافیای نیمه‌دولتی موسیقی و از بدهکاران بانکی است. همان گروه پالت که می‌گوید: شهر من بخند! و مشخص نمی‌کند شهری که در آن عده‌ای انسان در گور می‌خوابند؛ و کودکانش پشت چهارراه‌ها و در کوره‌های آجرپزی عرق می‌ریزند و طبق آمار رسمی، به ۷۰ درصد کودکان کار آن تجاوز جنسی می‌شود؛ به چه باید بخندد؟ همان گروه پالت که ترانهٔ «رود» سرودهٔ سعید سلطان‌پور را دزدید.»
    دوستی ایده‌ای داشت؛ می‌گفت بیایید فرض کنیم مثلاً همین نویسنده؛ ساعدی، دولت‌آبادی، محمود و خیلی‌های دیگه؛ برای یکی از جلساتشان (قبل از انقلاب) رفته‌اند یک خوانندهٔ پاپِ خالتور دوران خودشان را آورده‌اند. چه حسی دارد؟ من این‌طوری این گفتهٔ دوستمان را ترجمه می‌کنم؛ ابتدا به نقل از صفحهٔ ویکی‌پدیای کانون نویسندگان برایتان می‌آورم: «روز اول اردیبهشت سال ۱۳۴۷ در جلسهٔ شلوغی در خانهٔ جلال آل‌احمد، به‌آذین متنی را که نوشته بود قرائت کرد و پس از بررسی حاضران، با اصلاحات لازم، زیر عنوان «دربارهٔ یک ضرورت» به تصویب رسید. حاضران پای مرامنامه و اساسنامه را صحه گذاشتند و «کانون نویسندگان ایران» از آن لحظه به بعد، رسماً فعالیت خود را آغاز کرد… اعضای نخستین هیات دبیران عبارت بودند از: سیمین دانشور محمود اعتمادزاده (به‌آذین)، نادر نادرپور، سیاوش کسرایی، داریوش آشوری و اسماعیل خویی (اعضای اصلی)، غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی (اعضای علی‌البدل). رئیس کانون، سیمین دانشور؛ سخنگو، نادر نادرپور؛ بازرسان مالی، نادر ابراهیمی و فریدون معزی‌مقدم؛ صندوقدار، فریدون تنکابنی؛ منشی کانون، اسماعیل نوری‌علاء بود.» حال خیال کنید قاطی این گزارش آمده بود در جلسهٔ شلوغی در خانهٔ جلال آل‌آحمد با حضور گروه بلک کتس (این گروه از سال ۱۳۴۱ فعال است) و اجرای پرشور این گروه برای دور کردن حضار از کسالت و جذاب‌تر شدن مراسم، کانون نویسندگان ایران از آن لحظه به بعد رسماً فعالیت خود را آغاز کرد. این فقط یکی از شرایط کاریکاتور شدهٔ وضعیت ادبیات ماست. قبل از ادامهٔ مطلب فقط بگذارید اشارهٔ دیگر به آیت دولتشاه و جایزه‌اش داشته باشم. بدبختی وقتی نیست که شهسواری این‌طوری آیت دولتشاه را «تقویم» ادبیات می‌کند، بدبختی آن جایزه این است که دبیرش برای حفظ رفاقت و رقابت مجبور است «تقویم» درخوری باشد و وقتی در مراسمش از همین دوستان دعوت می‌کند، مدام با زبانی لرزان ازشان تقدیر و تشکر کند و بزرگوار بشماردشان. این وضعیت هیچ نسبتی با جایزهٔ هفت اقلیم سال ۹۱ ندارد. البته این و عدم وجود جلسات هماهنگی میان داوران این جایزه، کمترین نقد جایزه‌ای است که با ادعای بچه‌های دههٔ شصتی به حیات خودش ادامه می‌دهد ولی جوایزی که تقسیم می‌کند برای متولدین زیر ۱۳۶۰ است.
    نکتهٔ دوم تیتر کردن گفته‌ای از محمود دولت‌آبادی است: «شما تقویم هستید، ما تاریخ.» این تیتر در پست اینستاگرامی مهدی ربی و استوری‌های اینستاگرامی یزدانی‌خرم شاید التیام‌بخش اهالی اینستاگرام بود ولی به سوءاستفادهٔ آن به کوتاه‌مدتی حافظهٔ ثانیه‌ای خود اینستاگرام است برای عموم. بر طبق دو گزارش در خبرگزارهای ایبنا و ایسنا و فیلم پخش شده از آن لحظهٔ گفته شدن حرف محمود دولت‌آبادی، او منظورش قاچاقچیان و سانسورچیان کتاب‌های خودش و یکی مثل احمد محمود بوده است. در گزارش ایبنا آمده: «کسانی که به هر نحوی با انتشار قانونی آثاری نظیر آثار محمود و دیگران مقابله می‌کنند، نخواهند ماند. آن‌ها تقویم هستند و ما تاریخ.»[۲] و البته در گزارش کامل‌تر ایسنا از قول دولت‌آبادی آمده: «متاسفم که این کتاب همچنان ممنوع است، ولی برای دزدها آزاد است. به این بهانه به مسئولان فرهنگی مملکت می‌گویم آقایان اگر یک کتاب ممنوع است اقلاً به عهد خود وفادار باشید و جلو جعل و پخش آن را هم بگیرید. اگر این کار را نمی‌کنید پس شما با بعضی از نویسندگان خصومت دارید. این خصومت کاملاً فردی و از جانب شماست. در کشوری که هنوز وقتی یک قصیده از رودکی می‌خوانید یک هفته سرشارید، اما در این کشور شما مسئول فرهنگی شده‌اید و هنوز آثار احمد محمود ممنوع است. بروید ببینید نویسنده «دایی جان ناپلئون» در چه شرایطی زندگی می‌کند. یک بار نپرسیده‌اید چه کسی کتاب‌های او را چاپ می‌کند؟! آقایان شما تقویم هستید و ما تاریخ.»[۳] و البته در فایل صوتی منتشر شده از این صحنه بعد از گفتن جملهٔ «تقویم و تاریخ» سوت و کف به هوا می‌رود و جو سالن به سمتی می‌رود که حرف اصلی فراموش می‌شود و گویا الف‌یا و بنده و هر احدی که به این‌ها گفته باشد فاسد، تقویم است و آن‌ها تاریخ. این‌طوری که مهدی ربی در اینستاگرامش می‌نویسد بعد از شنیدن این جمله از دولت‌آبادی «کمر راست کرده» و خستگی‌هایش از تنش بیرون آمده. هر چند به‌طور کل بد نیست فایل صوتی این گفتار نسبتاً طولانی دولت‌آبادی را خود بشنوید تا بتوانید قضاوت کاملی داشته باشید:

  • l.v
    ارسال شده 27 آوریل 2018 در 7:28 ب.ظ

    این همه فحش دادید به جایزه مهرگان که عامه پسند ها رو انتخاب می کنند و سطحی هستند داور هایش .یه معذرت خواهی بدهکارید بهشان .قصاص قبل از جنایت کردید و حالا ساکت خزیدید یه گوشه وتو لب شدید .یاد بگریم دیگران را بد قضاوت نکنیم .به نظر من مهرگان بهترین داور ها را توجایزه های ادبی داشته .

ارسال نظر

0.0/5