چشمهایی که نمیبینند...
بیشترِ تحلیلهایی که بر «چشمهایشِ» بزرگ علوی نوشته شدهاند، یا بر مدارهای جامعهشناختی-سیاسی چرخی زدهاند (تقابل اشرافیتِ فرنگیس و آرمانخواهیِ استاد ماکان)، یا در مسیر نقد روانشناختی، خودخواهی و ناکامی معشوقه را نشانه رفتهاند. اما اگر از این خطوطِ پرتردد عبور کنیم و به خودِ «فعلِ دیدن» و «رسانهی هنر» خیره شویم،…
«…و در همان زمان من در گروه دکتر ارانی به سر میبردم که مرا به سیاست میکشاند و سرانجام زندگی مرا به بیراهه کشاند و در تلاطم حوادث روزگار افکند[…] اگر فعالیت سیاسی من نبود و من میتوانستم به کار خود بپردازم شاید میتوانستم بگویم که دارم نویسنده میشوم.»