اشتراک گذاری
نگاهی به «درآمدي بر ژنتيك و فلسفه» اثر پل گريفيتس و كارولا اشتوتس
كتاب «درآمدي بر ژنتيك و فلسفه» (Genetics and Philosophy: An Introduction) نوشته پل گريفيتس و كارولا اشتوتس، اثري برجسته در حوزه فلسفه زيستشناسي است كه در سال ۲۰۱۳ توسط انتشارات دانشگاه كمبريج منتشر شده است. اين كتاب جلد چهارم از مجموعه «درآمدهاي كمبريج به فلسفه و زيستشناسي» به سردبيري مايكل روس است كه متاسفانه سال قبل (2025) از دنيا رفت. اين اثر از چند جهت حائز اهميت است:
اول، پل زدن ميان فلسفه و زيستشناسي تجربي: برخلاف بسياري از آثار فلسفه علم كه عمدتا بر فيزيك متمركزند، اين كتاب نشان ميدهد چگونه مفاهيم فلسفي مانند فروكاستگرايي، تبيين علمي و هستومندهاي نظري در بستر زيستشناسي مولكولي معنا پيدا ميكنند. فيزيك و رياضيات علوم تجربي محض نيستند، اما زيستشناسي ويژگيهايي دارد كه آن را به حوزهاي مستقل براي تأمل فلسفي بدل ميكند. تمركز سنتي فلسفه علم بر فيزيك عمدتا ناشي از اين تصور بود كه فيزيك «علم كاملتر» يا «بنياديتر» است، اما از اواخر قرن بيستم فلاسفه علم متوجه شدند كه مدلهاي طراحي شده براي فيزيك (مانند مدل ناگل از فروكاست نظريه) براي زيستشناسي نامناسب است و اين ضرورت «فلسفه علم خاص» را ايجاد كرد.
دوم، بهروز بودن: كتاب ژنتيك و فلسفه به تحولات «دوران پساژنگان» ميپردازد، دورهاي كه پس از انتشار توالي ژنوم انسان در سال ۲۰۰۱ آغاز شد و درك ما از ژن، ژنوم، ژنتيك و اپي ژنتيك را به طور بنيادين دگرگون ساخت. در اين دوره مشخص شد كه تنها حدود ۱،۵درصد زدياناي انسان به پروتئين رمزدهي ميكند و بيش از ۸۰درصد ژنوم كاركردهاي ديگري (عمدتا تنظيمگري در بيان ژنها) دارد. يك ژن ميتواند محصولات متعددي (چه از نوع پروتئين و چه آراناي) توليد كند و مرزهاي ژن مبهم و همپوشان است. اين يافتهها مفروضات بنيادين دوره ژنتيك مولكولي كلاسيك را به چالش كشيدند.
سوم، نگاه تاريخي-تحليلي: نويسندگان با تكيه بر آثار مورخان برجسته علم مانند رافائل فالك، نشان ميدهند كه مفهوم ژن همواره «مفهومي در تنش» بوده و دو هويت متمايز داشته است: هويت ابزاري (به عنوان واحد آناليز ژنتيكي، به طور مثال در حوزههاي اصلاح نباتات و دام و ژنتيك شجرهنامهاي) و هويت مادي فرضي (به عنوان واحد فيزيكي وراثت). اين دو هويت هيچگاه به طور كامل بر هم منطبق نشدند و اين تنش، محرك بسياري از پيشرفتهاي بعدي در ژنتيك بود.
اما درباره نويسندگان: پل گريفيث (زاده ۱۹۶۲) پژوهشگر برجسته دانشگاه سيدني و از چهرههاي شاخص فلسفه زيستشناسي معاصر است. او از مدافعان اصلي «نظريه سامانههاي تكويني و زيست بوم تكويني» است كه نقش محيط و وراثت اپي ژنتيكي را در تكوين (رشد و نمو) موجودات زنده برجسته ميسازد. گريفيث استدلال ميكند كه وراثت را نبايد تنها به انتقال دياناي از والد به فرزند محدود كرد، بلكه هر عاملي كه به طور قابل اعتمادي از نسلي به نسل بعد منتقل شود و در ساخت فنوتيپ نقش داشته باشد، شايسته عنوان «مكانيسم وراثت» است. كارولا اشتوتس (2019- 1963)، تا زمان وفاتش در سال 1398، همكار پژوهشي گريفيث در دانشگاه سيدني و متخصص فلسفه ژنتيك و زيستشناسي مولكولي در دانشگاه مك كويري استراليا بود. او مفاهيم «هويتهاي چندگانه ژن» و «اپي ژنز مولكولي» را بسط داده است. اشتوتس نشان داد كه حتي در سطح مولكولي، محصولات ژني نتيجه تعامل توالي دياناي با شبكه گستردهاي از عوامل تنظيمگر ازجمله آرانايهاي بيرمز، عوامل رونويسي و پيامهاي محيطي هستند.

