اشتراک گذاری
كتاب «در جستوجوي صداي زنان در ادبيات» به روایت مترجم
چرا براي شناخت اين نويسنده انگليسي بايد به مقالات و جستارهايش بازگشت؟
سيدحسام فروزان
نام ويرجينيا وولف معمولا با رمانهايي چون «خانم دالووي»، «به سوي فانوس دريايي» و «امواج» گره خورده است؛ آثاري كه جايگاه او را در شمار مهمترين نويسندگان قرن بيستم تثبيت كردند و تعريف تازهاي از رمان مدرن به دست دادند. با اين همه، اين تصوير تنها بخشي از واقعيت را نشان ميدهد. وولف در كنار رماننويسي، يكي از برجستهترين جستارنويسان و منتقدان ادبي روزگار خود بود و بخش مهمي از زندگي حرفهاياش را صرف نوشتن مقاله، نقد و جستار كرد. بسياري از ايدههايي كه بعدها در شاهكارهاي داستاني او به اوج رسيدند، نخست در همين نوشتهها شكل گرفته بودند.
به تازگي كتاب «در جستوجوي صداي زنان در ادبيات» گزيده مقالات ادبي و جستارهاي ويرجينيا وولف با ترجمه سيدحسام فروزان از سوي نشر عينك منتشر شده است. مقالات اين كتاب از مجموعه Selected Essays از انتشارات آكسفورد انتخاب شدهاند و به نظر ميرسد فرصتي ارزشمند براي آشنايي با وجوه كمتر شناخته شده نويسنده است. ديويد برادشاو، سرويراستار مجموعه كه از برجستهترين پژوهشگران وولف و ادبيات مدرن است، اين مجموعه را از ميان صدها مقاله و جستار او انتخاب كرده است. ارزش اين گزيده صرفا در گردآوري نوشتههاي مشهور وولف نيست؛ بلكه در آن است كه تصويري منسجم از سير تحول فكري او ارائه ميدهد. خواننده در اين كتاب با نويسندهاي روبهرو ميشود كه نه فقط رماننويس، بلكه منتقد، نظريهپرداز، خوانندهاي مشتاق و متفكري حساس به مسائل زمانه خود است.
پرسش اصلي اين است كه چرا براي شناخت وولف بايد به جستارهاي او بازگشت؟ پاسخ در نسبت ميان انديشه و آفرينش ادبي نهفته است. در بسياري از نويسندگان، مقاله و نقد ادبي در حاشيه آثار داستاني قرار ميگيرند؛ اما در مورد وولف، جستارها كارگاه انديشه او هستند. ايدهها نخست در اينجا شكل ميگيرند، آزموده ميشوند و سپس راه خود را به رمانها باز ميكنند. اگر رمانهاي او ساختمانهاي باشكوه مدرنيسم باشند، جستارهايش نقشههاي معماري آن بناها هستند. نمونه روشن اين نسبت را ميتوان در مقاله مشهور «داستان مدرن» ديد؛ يكي از مهمترين بيانيههاي ادبي مدرنيسم. وولف در اين مقاله استدلال ميكند كه نويسندگان نسل پيشين بيش از اندازه به ظاهر زندگي وفادار ماندهاند؛ به جزييات اجتماعي، خانهها، مشاغل و وقايع بيروني. آنچه از نظر او مغفول مانده، حركت پنهان ذهن انسان است؛ همان سيلان خاطره، احساس و ادراك كه حقيقت تجربه انساني را ميسازد. او زندگي را «هالهاي درخشان» مينامد كه ذهن را دربر ميگيرد و معتقد است وظيفه نويسنده ثبت همين هاله است، نه صرفا نظم ظاهري جهان. در اينجا مدرنيسم براي وولف صرفا مجموعهاي از تكنيكهاي روايي نيست. جريان سيال ذهن، گسست زماني يا چندصدايي، همه پيامد تغييري بنياديترند: تغيير در تصور نويسنده از واقعيت. واقعيت ديگر فقط در جهان بيروني قرار ندارد؛ بلكه در تجربه آگاهي، در خاطره، احساس و ادراك شكل ميگيرد. همين نگرش است كه بعدها در «خانم دالووي» و به «سوي فانوس دريايي» به تجربهاي هنري بدل ميشود.
جستار ديگري كه اهميت ويژهاي دارد، «آقاي بنت و خانم براون» است. وولف در اين مقاله پرسشي ساده اما بنيادين مطرح ميكند: وظيفه رماننويس چيست؟ آيا بايد موقعيت اجتماعي و ظواهر شخصيتها را توصيف كند يا بكوشد به حقيقت دروني آنان دست يابد؟ پاسخ او روشن است: ادبيات زماني زنده ميشود كه بتواند آن كيفيت گريزاني را آشكار كند كه هر انسان را يگانه ميسازد. همين تأكيد بر زندگي دروني شخصيتها، يكي از ويژگيهاي اساسي رمانهاي او نيز هست.
اما اهميت جستارهاي وولف تنها به نظريه رمان محدود نميشود. او در اين نوشتهها بارها به مساله خواندن بازميگردد. در مقاله «چگونه بايد كتابي را خواند؟» از استقلال خواننده دفاع ميكند و هشدار ميدهد كه نبايد اقتدار منتقدان و سنتهاي ادبي جاي قضاوت شخصي را بگيرد. از نظر او، خواندن عملي خلاقانه است؛ گفتوگويي ميان دو ذهن. شايد به همين دليل است كه نثر جستاري او، حتي در بحثهاي جدي ادبي، لحن خشك دانشگاهي پيدا نميكند. خواننده احساس ميكند با نويسندهاي روبهروست كه در حال انديشيدن با صداي بلند است و او را نيز در اين فرآيند شريك ميكند.
در كنار ادبيات، يكي از مهمترين دغدغههاي وولف مساله آزادي ذهن است. اين مفهوم در بسياري از جستارهاي او حضور دارد و بهويژه در نوشتههاي مربوط به زنان و ادبيات برجسته ميشود. وولف از تأثيرگذارترين صداهاي قرن بيستم در دفاع از حقوق زنان بود، اما اهميت آثار او تنها در مطالبه برابري خلاصه نميشود. او ميكوشد نشان دهد كه خلاقيت ادبي بدون شرايط مادي و اجتماعي مناسب شكوفا نميشود. نويسنده براي آفرينش، تنها به استعداد نياز ندارد؛ بلكه به فراغت، امنيت، آموزش و استقلال نيز محتاج است. از همين رو، مساله زنان براي وولف صرفاً موضوعي سياسي نيست، بلكه به قلب مساله ادبيات مربوط ميشود.
نكته مهم آن است كه وولف از سادهسازي ميگريزد. او به جاي متهم كردن افراد، ساز و كارهاي فرهنگي و اجتماعي را بررسي ميكند؛ شبكهاي از آموزش، سنت، اقتصاد و قدرت كه تعيين ميكند چه كساني امكان نوشتن و آفرينش دارند. همين نگاه پيچيده و چندلايه است كه نوشتههاي او را همچنان زنده و معاصر نگه داشته است.
از سوي ديگر، بخشي از جذابيت جستارهاي وولف در توجه او به تجربههاي ظاهرا روزمره نهفته است. قدم زدن در خيابان، تماشاي رهگذران، رفتن به كتابفروشي يا تجربه بيماري، در قلم او به تأملاتي درباره حافظه، هويت و نسبت فرد با جهان تبديل ميشوند. او در اين نوشتهها به سنت جستارنويسي كلاسيك نزديك ميشود؛ سنتي كه از مونتني آغاز شد و جستار را به هنري براي انديشيدن از خلال تجربههاي عادي بدل كرد.
شايد به همين دليل باشد كه جستارهاي وولف هنوز طراوت خود را حفظ كردهاند. بسياري از نويسندگان همعصر او امروز بيشتر اهميت تاريخي دارند، اما پرسشهاي وولف همچنان زندهاند: چگونه بايد خواند؟ چگونه بايد نوشت؟ چگونه ميتوان حقيقت تجربه انساني را در زبان بازآفريد؟ و ادبيات چه نسبتي با زندگي دارد؟ اين پرسشها به زمان خاصي تعلق ندارند و به همين دليل نوشتههاي او همچنان مخاطب امروز را نيز به گفتوگو فراميخوانند.
در اين ميان، يكي از امتيازهاي مهم گزيده حاضر، شيوه انتخاب و سازماندهي آن است. برادشاو به جاي آنكه صرفا مشهورترين مقالات وولف را كنار هم قرار بدهد، كوشيده است مسيري را ترسيم كند كه خواننده بتواند از خلال آن تحول انديشه نويسنده را دنبال كند. نتيجه، كتابي است كه نه فقط مجموعهاي از متون مستقل، بلكه روايتي فشرده از شكلگيري و گسترش جهان فكري وولف به شمار ميآيد.
براي خواننده فارسيزبان نيز اهميت اين كتاب در همين نكته نهفته است. وولف در ايران بيش از هر چيز با چند رمان مشهور و گاه با اتاقي از آنِ خود شناخته ميشود. اين مجموعه فرصتي فراهم ميكند تا با وولفِ جستارنويس آشنا شويم؛ نويسندهاي كه در جستارها بيواسطهتر از هر جاي ديگر سخن ميگويد. در رمان، شخصيتها ميان نويسنده و خواننده قرار ميگيرند؛ اما در جستار، خود وولف مستقيما ميانديشد، استدلال ميكند و ترديدهايش را با خواننده در ميان ميگذارد.
از اين منظر، اين كتاب صرفا گزيدهاي از مقالات يك نويسنده بزرگ نيست؛ درآمدي بر ذهن ويرجينيا وولف است. اگر رمانهاي او حاصل نهايي يك جهانبيني باشند، جستارهايش لحظه شكلگيري آن جهانبيني را آشكار ميكنند. خواندن اين نوشتهها نه تنها درك عميقتري از آثار داستاني او به دست ميدهد، بلكه ما را با نويسندهاي روبرو ميكند كه ادبيات را راهي براي انديشيدن به زندگي ميدانست. شايد به همين دليل باشد كه براي شناخت ويرجينيا وولف، تنها خواندن رمانهايش كافي نيست؛ بايد به جستارهايش نيز بازگشت، جايي كه ذهن او بيواسطه با خواننده وارد گفتوگو ميشود.
اعتماد

