معمولاً میگویند با مدرنیسم متوجه میشویم که دیگر نمیتوان به ثبت سادهی واقعیت روی آورد؛ باید به سراغ واقعیت درونی رفت و با درک جدیدی از زمان، ذهن شخصیتها را کاوید، چراکه واقعیت در جهان مدرن پس از جنگ جهانی و آشوبهای آغاز قرن بیستم از دست رفته است.
این مقاله ترجمهای است از «Reading Balzac» که در جلد اول «یادداشتهای ادبیات» منتشر شده است. این مقاله را باید در متن بحثهای آدورنو، بلوخ، برشت، لوکاچ و البته بنیامین بر سر معنای رئالیسم و نسبت آن با مدرنیسم قرائت کرد. مقالات مذکور در کتاب «زیباشناسی و سیاست» منتشر شده، که متأسفانه ترجمههای فارسی آن…
وظیفهاى که بر دوش من نهاده شده تا در مدت زمانى اندک، تذکراتى در مورد منزلت فعلى رمان به عنوان شکل، (Novel as Form ) بدهم، ناگزیرم مىسازد که بدون ملاحظه رفتار کنم و فقط یک جنبه از مسئله را برگزینم
در روزگاری که نسل جوان میان بحرانهای جهانی، سرخوردگی سیاسی و تهیشدگی معنوی سرگردان است، فیودور داستایوفسکی، نویسندهای از قرن نوزدهم، بار دیگر به قهرمانی بیقرار برای فرزندان تردید تبدیل شده است.
زندگی و اندیشه آرتور کوستلر
جرج اُرول
عزت الله فولادوند
جرج اُروِل (۵۰ ـ ۱۹۰۳) نام مستعار اریک آرثر بلر، یکی از نویسندگان نامدار انگلیسی در قرن بیستم بود. از او چند رمان و بسیاری مقاله و نقد ادبی همه دارای صبغه اجتماعی و انسانی و اغلب سیاسی به جا مانده است.…
در عصر ابری دل گرفته، وقتی صادق هدایت، نویسنده ی چهلوهشت ساله ی ایرانی مقیم موقت پاریس، به سوی خانهاش در محله هجدهم، کوچه ی شامپیونه، شماره ی ۳۷ مکرر می رود، دو مرد را می بیند که بیرون خانهاش منتظرش هستند. آنها ازش می پرسند که آیا از اداره ی پلیس می آید و…
سانسور از آغاز تاریخ نوشتن چون سایه ای نویسنده ها و اهل هنر را دنبال کرده و بنا به نوشته های باقیمانده از زمان سقراط درمی یابیم که بخش هایی از نوشته های او هم در زمان زندگی خودش به بلای سانسور گرفتار آمده اند، اما این سایه، بیش از همه برای آثار ادبی شوم…
نویسنده کتاب «همهچیز فرو میپاشد: زندگی و آثار صادق چوبک»: از منظر مضمونی، چوبک معمولاً به بخشهایی از جامعه میپردازد که کمتر دیده شدهاند؛ او از لایههای پایین و فراموششده جامعه مینویسد و آنچنان به این طبقات نزدیک میشود که گاه تصمیمات و رفتار شخصیتهایش حیرتانگیز و گاه هولناک به نظر میرسد.
در عصری که شبکههای اجتماعی ما را به نمایش دائمی «خود درونی» ترغیب میکنند، شخصیتهای رمان ویرجینیا وولف بیش از هر زمان دیگری آشنا به نظر میرسند. اما آیا این سفر بیپایان به اعماق ذهن، که زمانی وعده رهایی میداد، امروز به نوعی اسارت مدرن بدل شده است؟
درجستجوی هویت و بازیافتن خویش
دنیا . ع . پ
«در کنار اینکه زبان وسیله ای برای افهام و تفهیم است در ادبیات نیز زبان از جمله عناصر سازنده آثار ادبی بخصوص در حیطه شعر است. شاعر به کمک زبان میتواند در سفر با خاطراتش با کلمات همسفر شود، پای احساسات، اندیشه ها…
آخماتووا که اینک در اواسط دهۀ پنجاه عمرش بود، با آخرین عشق بزرگ زندهگیاش مواجه گردید. در ۱۹۴۵ آیزایا برلین به عنوان عضو سفارت بریتانیا به مسکو اعزام شد.
آنتوان دو سنت اگزوپری فرزند سوم ژان دو سنتاگزوپری بود و در ۲۹ ژوئن سال ۱۹۰۰ در شهر لیون به دنیا آمد. پدر و مادر او اهل لیون نبودند و در آن شهر نیز سکونت نداشتند، بنابراین تولد آنتوان در لیون کاملاً اتّفاقی بود.
«زمین بیش از هر کتابی از ما به ما میآموزد زیرا در برابر ما ایستادگی میکند، هرگاه بشر با مانع درگیر شود، توان خود را میآزماید».1 رمان «زمین انسانها» با این جمله اگزوپری آغاز میشود، آنتوان سنت اگزوپری (1900-1944) از جمله کسانی است که از زمین میآموزد.
جیمز جویس زمانی به دوست خود فرانک باجِن گفت: «اگر هرگونه دشواری در خواندنِ چیزهایی که مینویسم وجود دارد بهخاطرِ مَصالحی است که به کار میگیرم. ایدههای من همیشه سادهاند».
کافکا دو سه ماه قبل از مرگش یکی از بهترین و غمانگیزترین داستانهایش را نوشت. در داستان «گودال»۱ جانوری تنها که به موش کور میماند، زندگیاش را وقف ساختن خانهای پیچیده در زیرزمین میکند تا از خودش در برابر موجودات دیگر دفاع کند.
سیاستِ تکریم مردگان و تنهایی محتضران در ادبیات ما
شیما بهرهمند
صادق هدایت نمُرده، او هنوز در مقامِ محتضر روی دست ادبیات ما مانده است. آثار هدایت مانندِ هر اثری «بازتاب طنینِ غیرشخصیترین عناصر زندگی آدمی در قالبِ فردیترین و مخفیترینِ آنهاست»1 و این طنین در زندگی صادق هدایت «مرگ» است یا بهتعبیر درستتر؛ زندهبهگوری.…
در تاریخِ ادبیات روایی معاصر ما بیتردید «بوف کورِ» صادق هدایت مقامِ یکهای دارد. جدا از موقعیت خاصِ تاریخی آن بهعنوان نخستین رمان مدرن فارسی، برخی از منتقدان از «جاذبه» این اثر سخن گفتهاند که هیچیک از آثار ادبی معاصرش و تا اکنون نیز به گردِ آن نرسیدهاند.
شاید چندان برایتان معمول نباشد داستانی را شروع کنید که در نیمهی داستان راوی بمیرد و همچنان ورای وقایع –و حتی واقعیت مرگ خویش- بایستد و روایت را ادامه دهد. در کومالا هیچکس زنده نیست و این را زمانی خواهیم فهمید که بسیار دیر شده است
خوان رولفو نویسندهی حرفهای نبود. حرفهای به این معنی که کارش نوشتن باشد واز این راه گذران بکند. او به مشاغل متعدد روی آورد، از جمله کار کردن در ادارهی مهاجرت، بعد استخدام در کارخانهی لاستیکسازی گودریچ و آنگاه استخدام در ادارات دیگر. روزنامهنگاری هم زندگیاش را تامین نمیکرد و کار دانشگاهی هم نداشت
کتابهایی هستند که همیشه «دوباره خوانده شدن» خود را به خواننده تحمیل میکنند. در انتظار «خوانش دوباره» و «خوانشهای دوباره»اند، تا خواننده را در آنچه در خود دارند، غرق کنند
چنین به نظر میآید که سووشون در زمان انتشار بیشتر به خاطر درونمایهاش که مطابق با گفتمان غالب فضای روشنفکری آن روز ایران بود نامور شد و ارزشهای فرمی اثر در درجه دوم قرار گرفت. اما امروزه با گذر از آن گفتمان رایج و دگرگونی جامعه، ارزش پیامی اثر رنگ باخته است. با این حال،…
این روزها نام سیمین دانشور به واسطه نمایش سریال سووشون ساخته نرگس آبیار دوباره در مرکز توجه قرار گرفته است. با این تفاوت که اگر در گذشته این مخاطبان خاص بودند که به دانشور و آثارش توجه داشتند، این بار عامه مردم نیز نام یکی از مهمترین نویسندگان سدهی گذشته ادبیات ایران را…
دبورا لوی، رماننویس سرشناس و تحسینشده، میگوید: «وقتی میپرسیم چرا رمان مهم است، روشن است که در این پرسش امر خطیری نهفته است. اما واقعاً روشن است؟ گاهی ابهام را بر روشنی ترجیح میدهیم چون درد کمتری دارد. اهمیت رمان از آن روست که الزامی به روشنی یا ابهام در خود ندارد. بااینحال، روی همین…
هیچ کتابخوانی با این وسوسه غریبه نیست. بخشی از یک کتاب را خواندهاید، اما دیگر جذابیتی برایتان ندارد، حوصلهتان سر رفته و ندایی آرام زیر گوشتان زمزمه میکند: «بس است. بگذارش کنار». خیلی از کتابخوانها نیمه رهاکردن کتابها را دوست ندارند.
نقشۀ راهی برای پروستخوانی
چارلز دیکنز، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات، با آثار خود تصاویری زنده و دردناک از رنجهای دوران کودکیاش ترسیم کرده است. از تجربههای تلخ و تحقیرآمیز دوران بچگی در فقر و بیپناهی، تا تصویر کودکانی که در دنیای داستانی او معصومیتشان را از دست دادهاند، دیکنز با قلمی پر از خشم و اندوه، جامعه…
چرا دیگر نامی مثل «اِما بوواری» یا «آنا کارنینا» در ذهنها نمیماند؟ در دورانی که نامها بیشتر در شبکههای اجتماعی و سیاست شنیده میشوند تا در رمانها، جای شخصیتهای ماندگار ادبی کجاست؟ نگاهی دوباره به سخنان اینگبورگ باخمن ما را به این پرسش مهم میرساند: آیا ادبیات هنوز میتواند نامهایی بسازد که زنده بمانند؟
نویسندهای که از نوشتن برای بیمارستان تا طراحی کاریکاتور درآمد کسب میکند، حکایت میکند چگونه نوشتن تنها کلمهنگاری نیست، بلکه ایستادگی و زیستن در برابر بیجوابیها و نامعلومیهاست.
کتابخانهای که مسئول جمعآوری همه نوشتههای همت است، یک یاداشت تکاندهنده منتشر کرده با این محتوا که یکی از داستانهای ابتدایی همت دیگر در دسترس نیست.
اشتباه تواین در این بود که تجربه خودش را مبنای قضاوت قرار میداد. او در سالهای پایانی عمرش بخش زیادی از وقتش را صرف دیکتهکردن خاطراتش کرده بود که تا آن زمان به ۴۵۰ هزار کلمه رسیده بود؛ بنابراین نمیتوانست باور کند که شکسپیر هیچ نامه یا دستنوشتهای از خود بر جای نگذاشته باشد